X
تبلیغات
shirvanirad-ali
تعریف یانگ از طرحواره یانگ ( 1999،1990) معتقد است برخی از این طرحواره ها _ بویژه آنها که عمدتاً در نتیجه تجارب ناگوار دوران کودکی شکل می گیرند _ ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت ، مشکلات منش شناختی خفیف تر و بسیاری از اختلالات مضمن محورi قرار بگیرند . یانگ برای بررسی دقیقتر این ایده ، مجموعه ای از طرحواره ها را مشخص کارده است که به آنها طرحواره های ناسازگار اولیه می گویند . پس از بازنگری در تعریف اولیه ای که از طرحواره ارائه کرده بودیم به این نتیجه رسیدیم که طرحواره های ناسازگار اولیه خصوصیات زیر را دارند : • الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند ، • از خاطرات ، هیجان ها ، شناخت واره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند ، • در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند ، • در سیر زندگی تداوم دارند ، • درباره خود و رابطه با دیگران هستند ، • به شدت ناکار آمدند . خلاصه اینکه طرحواره های ناسازگار اولیه ، الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند . توجه کنید که طبق این توصیف ف رفتار یک فرد بخشی از طرحواره محسوب نمی شود ، چون یانگ معتقد است که رفتارهایب ناسازگار در پاسخ به طرحواره به وجود می آیند بنابراین رفتار ها از طرحواره ها نشات می گیرند ، ولی بخشی از طرحواره ها محسوب نمی شوند .

ریشه های تحولی طرحواره ها :

نیازهای هیجانی اساسی بر این باوریم که طرحواره ها به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود آمده اند . ما معتقدیم هک انسانها 5 نیاز هیجانی اساسی دارند .

1- دلبستگی ایمن به دیگران شامل نیاز به امنیت ، ثبات، محبت و پذیرش 2- خود گردانی ، کفایت و هویت

3- آزادی در بیان نیازه و هیجان های سالم

4- خود انگیختگی و تفریح

5- محدویت های واقع بینانه و خویشتن داری معتقدیم که این نیازه جهان شمول هستند همه انسانها این نیازها را دارند اگر چه شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتر است . فردی که از سلامت روان برخوردار است ، می تواند این نیازه ای هیجانی اساسی را به طور سازگارانه ای ارضا کند . گاهی اوقات تعامل بین خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه به جای ارضا این نیازها منجر به ناکامی آنها می شود . هدف طرحواره درمانی این است که به بیماران کمک کند تا راه های سازگارانه تری برای ارضا این 5 نیاز هیجانی بیابند . تمام مداخلات درمانی رویکرد ما ابزار هستند ، برای رسیدن به این هدف . تجارب اولیه زندگی چهار دسته از تجارب اولیه زندگی ، روند اکتسابات طرحواره ها را تسریع می کنند . اولین دسته از تجارب اولیه زندگی ناکامی ناگوار نیازها هستند این حالت وقتی اتفاق می افتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند طرحواره هایی مانند محرومیت هیجانی یا رها شدگی به دلیل نقص در محیط اولیه به وجود آیند . در محیط زندگی چنین کودکی ، ثبات ، درک شدن یا عشق وجود ندارد . نوع دوم تجارب اولیه زندگی که طرحواره ها را به وجود می آورند آسیب دیدن و قربانی شدن هستند . در چنین وضعیتی ، کودک آسیب می بیند یا قربانی می شود و طرحواره هایی مثل بی اعتمادی بدرفتاری / نقص / شرم / یا آسیب پذیری نسبت به ضرر در ذهن او شکل می گیرد در نوع دوم تجارب مشکل این است که کودک زیادی چیزهای خوب را تجربه می کند . والدین جهت رفاه و آسایش کودک ، همه کار می کنند ، در حالی که تامین رفاه و راحتی در حد متعادل برای رشد سالم کودک لازم است در اثر این گونه تجارب در ذهن کودکان طرحواره هایی نظیر وابستگی / بی کفایتی یا استحقاق / بزرگ منشی به وجود می آید . این حالت ، والدین به ندرت با کودک جدی برخورد می کنند و کودک روی پر قو بزرگ می شود و لوس بار می آید در نتیجه نیازهای هیجانی کودک به خود گردانی یا محدویت های واقع بینانه ارضا نمی شوند والدین ممکن است بیش از حد درگیر زندگی کودک بشوند یا ممکن است بدون هیچ گونه محدودیتی آزادی عمل زیادی به او بدهند . نوع چهارم تجارب زندگی که باعث شکل گیری طرحواره ها می شود درونی سازی انتخابی یا همانند سازی با افراد مهم زندگی است . کودک به طور انتخابی با افکار احساسات ، تجارب ورفتارهای والدین خود همانند سازی کرده و آنها را درون سازی می کند . در تجارب بالینی مان به این نکته پی بردیم که کودکان به طور انتخابی با جنبه های خاصی از افراد مهم زندگیشان همانند سازی کرده و آنها را درون سازی می کنند . برخی از این همانند سازی ها و درون سازی ها به طرحواره ها و بعضی نیز به سبک های مقابله ای یا ذهنیت تبدیل می شوند . معتقدیم خلق و خوی کودک تعیین می کند که آیا او با ویژگی های افراد مهم زندگی اش همانند سازی کند یا خیر به عنوان مثال کودکی با وِیژگی های افسرده خویی احتمالاً سبک خوش بینانه والدین خود را در مقابل بد شانسی ها درون سازی نخواهد کرد زیرا رفتار چنین والدینی آنقدر مخالف طبع کودک است که نمی تواند آن را جذب کند . بیولوژی طرحواره های ناسازگار اولیه در این بخش طرحواره ها را از دیدگاه بیولوژیکی بررسی می کنیم . این دیدگاه ، بر اساس پژوهش های انجام شده در حوزه هیجان و بولوژی مغز ( لدو، 1996) مطرح شده است . همچنین بر فرضیه هایی تاکید می کنیم که راجع به سازو کارهای احتمالی شکل گیری و تغییر طرحواره مطرح شده اند . هنوز پژوهشی انجام نشده است که صحت و سقم این فرضیه ها را آزمون کند . پژوهشهای اخیر به این نکته اشاره می کنند که تنها یک سیستم هیجانی در مغز وجود ندارد بلکه چندین سیستم وجود دارد . هیجانهای مختلفی وجود دارند که در گیر مکانیسم های حیاتی هستند .پاسخ به خطر ، جستجوی غذا ، رابطه جنسی و جفت یابی ، مراقبت از فرزندان ، پیوند های عاطفی اجتماعی _ و به نظر می رسد که هر یک از آنها توسط شبکه مغزی منحصر به فردی واسطه مندی می شوند . تاکید ما در این بخش بر شبکه مغزی مرتبط با شرطی شدن ترس و حوادث آسیب زا است. سیستم های مغزی در گیر در شرطی شدن ترس و حوادث آسیب زا مطالعات انجام شده بر روی بیولوژی مغز به نواحی خاصی اشاره می کنند که توسط طرحواره های مبتنی بر حوادث آسیب زای دوران کودکی ، مانند رها شدگی یا بد رفتاری برانگیخته می شوند ، لدو در جمع بندی خود از پژوهش های انجام شده در باره بیولوژی حوادث آسیب زا می نویسد در حین بروز یک حادثه آسیب زا خاطرات هوشیار توسط سیستمی ذخیره می شوند که با هیپو کامپ و نواحی قشر مغز مرتبط است . و خاطرات ناهشیار ، توسط سازو کارهای شرطی شدن ترس شکل می گیرند که این سازو کارها از طریق سیستم آمیگدال عمل می کنند . این دو سیستم یه طور موازی فعال می شوند و درباره تجربه آسیب زا ، اطلاعات متفاوتی ذخیره می کنند . هر یک از این دو سیستم می توانند به محض روبه رو شدن با محرک هایی که در طول حادثه آسیب زا وجود داشته است ، خاطرات خود را بازیابی کنند . نتایج بازیابی سیستم آمیگدال ، به صورت آمادگی پاسخ های بدنی در مقابل خطر ظاهر می شوند و سیستم هیپوکامپ نیز خاطرات را به صورت هشیارانه به یاد می آورد . بنابراین طبق نظر لدو بین سازوکار های مغزی سهیم در ثبت ، ذخیره و بازیابی خاطرات هیجانی یک حادثه آسیب زا و سازوکار های مرتبط با پردازش شناخت واره ها و خاطرات هشیار همان حادثه ، تفاوت وجود دارد . آمیگدال ، خاطرات هیجانی را ذخیره می کند در حالی که هیپوکامپ و قشر عالی مغز ، خاطرات شناختی را نگهدای می کنند . پاسخ های هیجانی می توانند بدون فعال شدن سیستم های پردازش قشر عالی مغز که درگیر تفکر ، استدلال و هشیاری هستند ، اتفاق بیفتند . سبک های وپاسخ های مقابله ای ناسازگار بیماران در اویل زندگی بهبود طرحواره منظور انطباق با طرحواره ها پاسخ ها و سبک های مقابله ای ناسازگاری را به وجود می آورند تا مجبور نشوند هیجان های شدید و استیصال کننده را تجربه کنند . این کار معمولا" منجر بهبود طرحواره تداوم طرحواره ها می شود نکته مهم این است که اگر چه سبک های مقابله ای گاهی اوقات به بیمار کمک می کنند تا از طرحواره اجتناب کند ، ولی در عمل باعث بهبود طرحواره نمی شوند . از این رو تمام سبک های مقابله ای در نقش فرآیند تداوم طرحواره ، عمل می کنند . سبک های مقابله ای ناسازگار تمام موجودات زنده در مقابل تهدید، سه واکنش اساسی نشان می دهند : جنگ ،گریز و میخکوب شدن . این سه واکنش با سه سبک مقابله ای جبران افراطی ، اجتناب و تسلیم همخوانی دارند . در دوران کودکی ، وجود یک طرحواره ناسازگار اولیه، مصداق یک تهدید است .تهدید ، نوعی ناکامی در ارضای یکی از نیازهای هیجانی اساسی کودک ( مثل دلبستگی ایمن ، خودگردانی ، آزادی در بیان نیازها و هیجانهای سالم ، خودانگیختگی و تفریح یا محدویت های واقع بینانه ) محسوب می شود . همچنین تهدید ممکن است شامل ترس از هیجانهای شدیدتری باشد که طرحواره ، آنها را مهار نکرده است . کودک بهبود طرحواره هنگام روبه رو شدن با تهدید ، می تواند بهبود طرحواره کمک ترکیبی از این سه پاسخ مقابله ای با موقعیت کنار بیاید . کودک می تواند تسلیم شود ، اجتناب کند ، یا به صورت افراطی جبران نماید . این سه سبک مقابله ای معمولا خارج از حوزه هشیاری عمل می کنند . کودک احتمالاً در هر موقعیت ، فقط یکی از این پاسخها را بهبود طرحواره کار می گیرد ، ولی می تواند سبک های مقابله ای متفاوتی را در موقعیت های مختلف در برابر طرحواره های متفاوت نشان دهد .َ

+ نوشته شده توسط ali sh در یکشنبه دوم مهر 1391 و ساعت 22:46 |

رواندرمانی طرحواره ای یا طرحواره درمانی دکتر جفری یانگ.

 

Workshop in Schema Therapy with Dr. Jeffrey Young Rome 4-6 November 2011 - Jeffrey Young Schema Therapy

 

 

 

-  رواندرمانی طرحواره ای یکی از تئوریهای رواندرمانی شناختی است و در واقع آخرین نظریه جامع رواندرمانی  تا کنون محسوب میشود.این نظریه توسط جفری یانگ تدوین شده است و هدف عمده آن کمک به بیماران دارای اختلال شخصیت است.

 -  در این تئوری فرض بر این است که بعد از تولد با توجه به جو خانواده و نوع تعامل والدین با کودک و در صورت مساعد نبودن موارد فوق ، طرحواره هایی شکل میگیرد.برای مثال اگر مادر طرد کننده و سرد باشد این ذهنیت در کودک شکل میگیرد که آدمها طرد کننده و به لحاظ عاطفی محروم کننده هستند و در واقع کودک وارد حوزه بریدگی و طرد میشود و طرحواره هایی مثل رهاشدگی و محرومیت عاطفی شکل میگیرد که زمینه اختلال شخصیت مرزی یا بردرلاین و اختلال شخصیت پارانویید میشود.و یا اگر والدین ایراد گیر،عیب جو و سختگیر باشند طرحواره معیارهای سختگیرانه شکل میگیرد که زمینه ساز اختلال شخصیت وسواسی خواهد شد.البته در شکل گیری طرحواره ها عوامل ژنتیک و آمادگیهای مزاجی هم نقش دارد،ولی با این حال بر نقش عوامل محیطی و اکتساب تاکید بیشتری میشود.

-طرحواره یا اسکیما در این تئوری به معنی الگوهای فکری و فرضها در مورد واقعیات جهان بیرونی است.بعد از تولد آنچه کودک میبیند و تجربه می کند را به عنوان واقعیت تلقی می کند در حالیکه واقعیت در این معنا چیز دیگری است.به  عنوان مثال کودک بعد از تولد از آدمهای دور و برش رفتارهای خاصی را مشاهده میکند مثلا پدر با مادر رفتار تنبیه کننده ای دارد،کودک توسط بزرگترها طرد و تحقیر میشود،در سنین بالاتر حتی تنبیه جسمانی هم میشود .از محبت و تحسین و توجه هم خبری نیست،مادر گاهی شاد و گاهی غمگین و عصبانی است،برادر و خواهرهای بزرگتر دائم با هم درگیری دارند و یکدیگر را مورد تمسخر قرار میدهند،والدین هم دائم از بچه ها ایرادگیری کرده و آنها را مورد اهانت قرار میدهند و...حال انتظار دارید که این کودک چه تصوری از دنیایی که وارد آن شده است را داشته باشد.در اینجاست که طرحواره ها شکل میگیرد.طرحواره در این تئوری به معنای الگوهای ذهنی معیوب است نه به آن مفهومی که پیاژه و سایرین استفاده کردند.دکتر یانگ طرحواره درمانی را اینگونه توصیف میکند:

ST is an innovative integrative approach for personality disorders and treatment-resistant patients. ST integrates elements of cognitive therapy, behavior therapy, object relations, and gestalt therapy into one unified, systematic approach to treatment. SchemaTherapy has shown remarkable results in helping people change patterns which they have lived with for a long time, even when other methods and efforts have been unsuccessful

 -جفری یانگ به ۱۸طرحواره در ۵حوزه اشاره میکند که برای هر یک از این طرحواره ها رواندرمانی و راهکارهای خاصی را ارائه میدهد.این نظریه تلفیقی از شناخت درمانی ، رفتاردرمانی ، شفای کودک درون(در بخش تجربی و تصویر سازی ذهنی کودک) و حتی روانکاوی است و انگار گزیده ای از بهترین بخشهای تئوریهای  رواندرمانی است(آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری).

  -در روش رواندرمانی بیمار و درمانگر هر دو فعال هستند.تکالیف خانگی خاصی به بیمار ارائه میشود و جلسات درمانی گاهی شکل آموزش به خود میگیرد و رواندرمانگر به بیمار در مورد طرحواره هایش که بر اساس اجرای تست حاصل شده است ، توضیح میدهد و در پایان مفهوم سازی کرده و نحوه پدید آیی طرحواره و اثر فعلی آنرا به بیمار تفهیم میکند.لذا ایجاد بینش که از اهداف اصلی روانکاوی است به این شکل در بیمار ایجاد میشود ولی به بینش ختم نمیشود بلکه با تمرینهای رفتاری و خصوصا تصویرسازی ذهنی و ...ادامه می یابد.

 -ابعاد درمان به ابعاد شناختی،رفتاری،رابطه درمانی و تجربی تقسیم میشود که در هر طرحواره شکل خاصی دارد .در بعد شناختی افکار غیر منطقی و خطاهای شناختی مورد تحلیل و چالش قرار میگیرد.در بعد رفتاری الگوهای رفتاری معیوب شکسته میشود،در بعد تجربی با تصویر سازی ذهنی از کودک آسیب دیده حمایت میشود و خشم بیمار تخلیه میشود و در بعد رابطه درمانی درمانگر با باز والدینی کردن الگوی والدین سالم میشود و از بیمار حمایت میکند.

  -طول رواندرمانی نسبتا طولانی است و حتی به ۲سال و بیشتر هم میرسد که البته بستگی به شدت بیماری و آمادگی بیمار برای درمان دارد و انگیزه و هوش بیمار و خصوصا هوش هیجانی بسیار مهم است.

  -همانگونه که بیان شد این روش درمانی عمدتا در مورد اختلالات شخصیت استفاده میشود و در صورت وجود اختلال شخصیت بر اساس معیارهای دی.اس.ام. یا تستهای استاندارد اختلال شخصیت میتوان از این روش درمانی استفاده کرد.خوشبختانه کتابهای دکتر یانگ توسط روانشناسان ایرانی ترجمه شده است که جا دارد از مترجمان و مولفان ایرانی تشکر و قدردانی شود.من به شخصه از این کتابها بی نهایت استفاده کردم و اکنون تئوری درمانی فوق را روی بیمارانی که نیاز به این روش درمانی دارند پیاده میکنم و تا کنون نتایج نسبتا خوبی حاصل شده است .به تجربه دیده ام استفاده از این تئوری در کنار هیپنوتراپی برای تصحیح طرحواره ها و تغییر ذهنیتهای کودک آسیب پذیر ،محافظ بی تفاوت، والد ناکار آمد و ...بی نهایت موثر بوده است.

+ نوشته شده توسط ali sh در یکشنبه دوم مهر 1391 و ساعت 22:6 |

قسمت سوم:

                    اختلال بیزار ی جنسی

معمولا بعد از یک دوره میل جنسی کم کار پدیدار میشود و به معنی اجتناب از هر هر نوع تماس جنسی است. ارزیابی و درمان  آن مشابه میل جنسی کم کاراست.

معیارهای تشخیصی ICD 10 برای میل جنسی کم کار

الف) کمبود میل جنسی به صورت عدم رغبت به جستجوی محرکهای جنسی شهوت انگیز، فکر کردن جنسی و کاهش تماسهای جنسی

ب) عدم تمایل به انجام فعالیتهای جنسی چه با شریک جنسی و چه به تنهایی(استمناء) که باعث کاهش تعداد دفعات فعالیت جنسی شود.(به نسبت قبل یا در مقایسه با سن و وضعیت اجتماعی)

اختلال تحریک جنسی(نعوظ) در مردان

این اختلال که اغلب معادل واژه ناتوانی جنسی Impotence به کار می رود یکی از شایع ترین مراجعات کلینیکی اختلالات جنسی را تشکیل می دهد. نعوظ (در گفتار عامیانه شق شدن یا شق کردن) به بزرگ شدن و برآمدن آلت تناسلی مرد، نوک پستان، یا خروسه می‌گویند. در این حال آلت تناسلی بزرگ و سفت می‌شود. منظور از نعوظ بیشتر حالتی است که طی آن بافت‌های تهییج‌پذیر در آلت مردانه پر از خون می‌گردد و این اندام صورتی سفت‌تر به خود می‌گیرد تا عمل جنسی با سهولت بیشتری انجام شود.

ناتوانی جنسی مرد معمولاً ناتوانی در نعوظ است. دراین حالت عدم توانایی مکرر در حفظ نعوظ آلت تناسلی برای برقراری رابطه جنسی رخ می‌دهد.. بزرگ شدن اندام جنسی مردان توسط سیستم عصبی خودکار کنترل می شود

علایم ICD 10بر اساس برای اختلال نعوظ

الف) معیارهای کلی عملکرد جنسی وجود داشته باشد.

ب) نعوظ لازم و کافی برای مقاربت ایجاد نشود. این حالت به یکی از صورتهای زیر بروز می کند:

1-نعوظ در شروع رابطه جنسی وجود دارد.ولی پس از دخول از بین می رود.

2-فقط وقتی که مقربت وجود ندارد ایجاد می شود.

3-نعوظ ناقص که برای مقاربت کفایت نمی کند.

4-اصولا هیچ گاه نعوظ وجود نداشته باشد

تشخیص و علائم بالینی

این اختلال به 2 نوع ، اولیه و ثانویه تقسیم می شود. در نوع اولیه فرد از ابتدای بلوغ دچار مشکل بوده و حتی در خواب(بعد از ساعت 5 صبح) تجربه نعوظ را نداشته است. در بروز آن معمولا ترکیبی از عوامل مربوط به هویت جنسی، گرایش جنسی و یا اضطراب از عملکرد جنسی، دخیل هستند.نوع ثانویه اغلب به دنبال سالمندی ، روابط متزلزل زناشویی، افسردگی، مسائل طبی و مصرف الکل و مواد( مثل نیکوتین) ایجاد میشود.

ارزیابی و درمان : در ابتدا باید نوع اولیه و ثانویه ، از هم جدا شوند.سوابق بیمار مثل وجود دوره های طبیعی کارکرد جنسی در گذشته، وجود نعوظ در هنگام استمناء یا هنگام بیدار شدن از خواب ، سوابق دارویی و مصرف مواد مانند الکل و سیگار، در انتخاب درمان متاسب ،ضروری است.آزمون های اختصاصی مثل سنجش نعوظ در هنگام خواب یا در مواجهه با محرکهای بینایی(مثل تماشای فیلمهای سکسی و تصاویر و...) سونوگرافی اولتراسوند از عروق آلت، کمک کننده است.

درمان: درمان دارویی اختلال نعوظ حتما تحت نظر و دستور سکس تراپیست و ارولوژیست صورت بگیرد و سایر مسائل مربوط به روحی و روانی و عاطفی زیر نظر روانکاو در طی جلساتی درمان میشود.
+ نوشته شده توسط ali sh در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 و ساعت 15:35 |

 قسمت دوم

اختلالات جنسی

ویژگی های فیزیولوژی جنسی انسان

انسان از جهات مختلف با گونه های نزدیک  به خود از نظر جنسی، متفاوت است ور مجموع به نظر می رسد انسان نسبت به باقی نخستین ها از توانایی جنسی فوق العاده ای برخوردار است. رفتار جنسی انسان از عملکردی صرفا معطوف به تولید مثل فراتر رفته و به جنبه هی گوناگون زندگی اجتماعی او نیز وارد شده است.ویژگی های آناتومیک خاص انسان مانند بدن بدون مو، لکتیوریس(عضوی که تنها در انسان وجود دارد)بزرگترین آلت جنسی در میان نخستین ها و همچنین ویژگی های برجسته و متمایز آناتومیک زن که نقش چندان مهمی در تولید مثل ندارد و باعث متمایز شدید بدنی مذکر و مونث می شوند که تقریبا در تمام دگرگونه ها بی سابقه است.از دیدگاه فیزیولوژی نیز ارگاسم،به عنوان یکی از منابع مهم لذت است و توانایی انجام مقاربت و بارداری در تمام فصول سل،گرایش جنسی انسان راغ به عنوان یکی از مهمترین سرچشمه های انگیزش اجتماعی و اقتصادی او  تبدیل کرده است.

مراحل فیزیولوژیک مقاربت

در پژوهش وسیعی که ماسترز و جانسون در سال 1966انجام دادن  مشخص شد،در یک مقاربت طبیعی ،چرخه ای پیوسته از تغییرات فیزیولوژیک و روانی وجود دارد که اختلال در هر کدام منجر به بروز اختلالهای عملکرد جنسی می شود

مرحله اولDesire

تمام آرزوها و امیالی که در مواجه با محرکهای جنسی (درونی،بیرونی)ایجاد می شود میل جنسی فرد راتشکیل می دهد.

مرحله دوم :هیجان برانگیختگی  Excitment

این مرحله بعد از یک تحریک روانی یا جسمانی(مانند بوسیدن)آغاز می شود. یک احساس درونی مطلوب که منجر به نعوظ در مرد و لغزنده شدن مهبل در زن می گردد.

مرحله سوم: Orgasm

اوج لذت جنسی همراه با آزاد شدن تنشهای عضلانی که در مرد بصورت حرکات منظم عضلانی لگن و انقباضات شدید پروستات و زیکوسمینال و در زن انقباضات رحم از طرف فوندریس به طرف سرویکس می باشد.

مرحله جهارم: Resolution

بازگشت به حالت اولیه قبل از تحریک جنسی ، اگر ارگاسم به صورتی کامل رخ دهد این مرحله به سرعت و همراه بااحساس مطلوب صورت می گیرد . در غیر این صورت این مرحله  ممکن است طولانی و ناراحت کننده باشد.

+ نوشته شده توسط ali sh در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 و ساعت 21:44 |

قسمت اول

اختلالات جنسی   sexual disorders

مقدمه

جنسیت و بیماریهای روانی-جنسی ازجمله حوزه های چالش برانگیز در دامنه های گوناگون علم به شمار می آید وتقریبا تمام علوم انسانی از دیدگاه دانش خود پیرامون بیماری های جنسی و جنسیت طبیعی در انسان به بحث و ارائه نظر پرداخته اند.با این همه  به نظر می رسد هنوز مباحث علمی صریح در این باره دچار نوعی نادیده انگاری و یا خودسانسوری شده و از کنار بسیاری از آنها به سادگی عبور می کنند.ولی ما سعی می کنیم یک سری مباحث را بطور شفاف در اختیار دوستان و خوانندگان مقاله قرار دهیم تا اندکی از ابهامات مان کاسته شود.

بخش اول: 

نمایی کلی از جنسیت طبیعی انسان در حیطه روان شناسی و فیزیولوژی

جنسیت طبیعی در انسان در کل در4حوزه روانی قابل بررسی است:

1.هویت جنسی   sexual identity

2.هویت جنسیتی gender identity

3.گرایش جنسی  sexual orientation

4.رفتار جنسیBehavior sexual 

 

1.هویت جنسی:

شکل جنسی هر فرد بر مبنای بیولوژیک،ژنتیک و دستگاه تناسلی خارجی و داخلی او هویت جنسی خوانده می شود.در یک رشد روانی-جنسی،این خصوصیات فرد را به سمتی سوق می دهد که شکلی نسبت به جنسیت خود نداشته باشد.

2.هویت جنسیتی:

احساس درونی هر فرد از مرد یا زن بودن ،هویت جنسیتی او را شکل می دهد.این هویت باید در سنین 3-2سالگی کامل شود.هویت جنسیتی از عوامل گوناگون چون خانواده ،مدرسه،گروه همسالان،فرهنگ،دستگاه تناسلی خارجی کودک و عوامل ژنتیکی تاثیر می پذیرد و حتی ارجهیت تربیتی والدین و نیز تشویق و تنبیه آنان،در این رابطه تاثیر گذار است.

3.گرایش جنسی:

به تمایل فرد در انتخاب شریک جنسی مطلوب برای بر آورده کردن تمایلات جنسی اطلاق می شود . گرایش جنسی می تواند دگر جنس

گرا (1)،همجنس گرا(2) و یا دو جنس گرا(3) باشد.اکثر افراد در گروه دگر جنس گرا قرار می گیرند و  این معنی که آنها جنس مخالف را       برآوردن میل جنسی اشان انتخاب می کنند.در ایران آمار دقیق جنسی بر اینکه چند درصد افراد همجنس گرا هستند،وجود ندارد.


4.رفتار جنسی:    

تمامی آرزوها،رویاها، و اعمالی که فرد برای ارضای جنسی خود مقابل شریک جنسی انجام می دهد،در قالب رفتار جنسی او طبقه بندی می گردد. این رفتار ها تلفیقی از اعمال فیزیولوژیک و روان شناختی هستند که فرد برای برآورده کردن محرکهای خارجی و درونی از آنها سود می جوید .

منبع: درسنامه جوامع روانپزشکی ایران

تألیف :گروهی از اعضای هیئت علمی روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران


برچسب‌ها: 1, bisexualism, 3 homosexualism, 2 hetrosexualism
+ نوشته شده توسط ali sh در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 و ساعت 7:24 |

همه پرسند:

«چسیت در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید،

روی این آبی آرام بلند،

که تر می برد اینگونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

چیست در خنده جام؟

که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری!؟»

نه به ابر،

نه به آب، نه به برگ

نه به این آبی آرام بلند

نه به این خلوت خاموش کبوترها

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم.

.

.

.

.

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی،

تک و تنها به تو می اندیشم.

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط ali sh در چهارشنبه دهم خرداد 1391 و ساعت 10:49 |

 

 آیا تابحال خواب خود را فراموش کرده اید؟ آیا دچار بختک شده اید؟ خوابهای رنگی چطور آیا تا بحال دیده اید؟

- خواب دیدن افراد نابینا
کسانی که بعد از تولد نابینا می شوند می توانند تصاویر را در خواب ببینند. افرادی که نابینا به دنیا می آیند نمی توانند در خواب تصاویر را ببینند ، اما نابینایان خواب هایی به شفافی افراد بینا دارند ، که البته شامل حواس پنج گانه دیگر مثل شنوایی ، چشایی ، بویایی ، لامسه و حتی عواطف حسی است. تصور کردن این امر برای انسانهای بینا مشکل است.

- 90 درصد خواب ها فراموش می شوند
نیمی از رویاها در همان 5 دقیقه اول پس از برخاستن از خواب و 90% آنها پس از 10 دقیقه فراموش می شوند.

- همه ی مردم خواب می بینند
تمامی افراد (به جز مواردی از بیماری های شدید روانی) خواب می بینند. اما زنها و مردها رویاها و عکس العمل های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند.

 - خواب دیدن از بروز جنون جلوگیری می کند
در آزمایش جدیدی که درباره خواب بر روی تعدادی دانشجو انجام گرفت ، مشاهده شد دانشجویانی را که در لحظه شروع خواب دیدن بیدار کردند ، همگی دارای عدم تمرکز حواس ، زودرنجی و کج خلقی ، توهم و حتی بعد از 3 روزنشانگر علائمی از جنون بودند. در نهایت وقتی به آنها اجازه داده شد که چرتی بزنند ، ذهن آنها زمان از دست رفته را ترمیم کرد و سطح کارایی خواب آنها را افزایش داد.

- فقط شناخته شده ها به خواب ما می آیند
رویا ها مکرراً از نقش بازی کردن افراد غریبه پر می شود. ذهن ما چهره ی افراد غریبه را در عالم رویا نمی سازد بلکه آن چهره های افراد حقیقی هستند که ما در طول زندگی دیده ایم ولی آنها را به خاطر نمی آوریم یا نمی شناسیم . برای مثال شیطان خون آشامی که در آخرین خوابتان دیده اید ممکن است شخصی بوده باشد که وقتی بچه بودید شما را کتک زده و یا با پدر شما بحث و مشاجره کرده است! همه ی ما در طول زندگی چهره صدها هزار نفر را دیده ایم، بنابرین ذهن ما منبع بی پایان شخصیت هایی است که هنگام خواب دیده می شوند.

- همه افراد خوابهای رنگی نمی بینند
12% افراد بینا فقط خواب های سیاه و سفید و بقیه افراد تمامی رنگ ها را در خوابهایشان می بینند. مردم موضوعات مشترکی را در رویاهایشان می بینند. مثل موقعیتهای مربوط به مدرسه ، تعقیب شدن ، درجا دویدن ، سقوط کردن ، دیر رسیدن ، دیدن مرگ کسی که زنده است ، پرواز کردن ، مردود شدن در امتحان و یا تصادف با اتومبیل. علت اینکه چرا به افرادی که خواب های مربوط به درگیری و ناآرامی و مرگ را رنگی می بینند، فشارها و ضربه های روانی بیشتری وارد می شود، هنوز ناشناخته است.

- خواب ها آنچه که می بینیم نیستند
اگر شما درباره ی چیز خاصی خواب می بینید ، الزاماً همیشه آن چیزی نیست که در تصویر می بینید. خواب ها با زبانی بسیار سمبلیک با آدمی سخن می گویند. ذهن نیمه هوشیار شما می کوشد تا رویاهایتان را با اشیاء مشابه آن مقایسه و تلفیق کند.

- ترک کنندگان دخانیات رویاهای واضحتری می بینند
کسانی که برای مدت طولانی سیگار می کشیدند و اکنون آن را ترک کرده اند، رویاهای شفاف تر و پاک تری نسبت به گذشته می بینند.

- محرکات بیرونی به رویاها حمله می کنند
خیلی از ما فرایندی به نام تداخل خواب را تجربه کرده ایم. مثلاً هنگامی که صدایی را بیرون از عالم خواب شنیده ایم ، به نحوی با خواب ما تداخل پیدا کرده است. مثالی مشابه این است که وقتی شما به صورت فیزیکی و در واقعیت تشنه هستید ذهن شما این احساس را با خوابتان تلفیق می کند. سپس به صورت مداوم پارچ های بزرگ آب را می نوشید و خود را سیراب می کنید، دقایقی بعد دوباره تشنه می شوید و آب می نوشید، تشنه می شوید … آب می نوشید … و این چرخه تا وقتی بیدار می شوید تکرار می شود تا اینکه در عالم واقعیت آب بنوشید.

- طی خواب بدن فلج می شود - فلج در خواب (بختک)
می خواهید باور کنید یا نه، بدن شما در حقیقت هنگام خواب فلج می شود. به نظر می رسد این اتفاق از حرکت ناخواسته بدن و به نمایش گذاشتن رویاها جلوگیری می کند. بر اساس مقاله خواب در ویکی پدیا : غدد شروع به ترشح کردن هورمونی می کنند که به القای خواب کمک می کند ، نورون ها سیگنال هایی را به نخاع می فرستند که که باعث آرامش بدن می شود و کمی بعد بدن بی حس و فلج می شود.

بیشتر بدانید :
- وقتی خروپف می کنید ، نمی توانید خواب ببینید.
- کودکان نوپا تا وقتی به سن 3 سالگی برسند درباره خودشان خواب نمی بینند . آنها عموماً در همان سن تا 7 یا 8 سالگی شان کابوس های بیشتری نسبت به بزرگسالان می بینند.
- اگر شما را به طور ناگهانی از خوابی کوتاه بیدار کنند، رویاهای واضح تری را نسبت به وقتی که تمام شب را خوابیده اید به یاد می آورید.

 

+ نوشته شده توسط ali sh در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:59 |
سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هرّ رو از برّ تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)

سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!

سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تكنو مي زنن! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن! ... با راكت تنيس هم گيتار مي زنن!

سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ، راك ن رول مي خوندن!)

سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!

سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن!

سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده!

سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)

سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!

سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)

سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!

سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!

سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر مي خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!

سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري تو نميومدم!!! 
+ نوشته شده توسط ali sh در شنبه بیستم اسفند 1390 و ساعت 10:12 |
غذايتان را با گرسنگان تقسیم كنيد.

برای داشتن موهای زيبا بگذاريد كودكي آن را نوازش كند.

برای داشتن فرم مناسب در حالی راه برويد كه میدانید هرگز تنها نیستید.

انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر، نو شدن، احیا شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ كدام را دور نريزيد.

به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه يكي در انتهای دست خودتان پیدا میکنید،  همین طور كه سنتان بالا میرود شما متوجه میشويد ۲ دست داريد يكی برای كمک به خودتان وآن يكي برای ياري ديگران.

زيبايي يك زن به لباسهايي كه میپوشد به صورتش و به مدل مويش نيست زيبايي يك زن در چشمانش پديدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جايي كه عشقش جای دارد.

زيبايي زن در آرايشش نیست بلکه در زيبايي واقعی روحش است ، مهم اين است كه او مشتاقانه عشقش را نثار میکند.

زيبايي واقعی يک زن با گذشت زمان افزايش می يابد.

+ نوشته شده توسط ali sh در شنبه بیستم اسفند 1390 و ساعت 10:8 |


http://www.mardoman.net/files/articles/2285.jpg

دكتر ژامك مدرسي - روانپزشك

امروز مي‌خواهيم راجع به يكي از بيماري‌هاي روانپزشكي صحبت كنيم كه شايد شما هم نام آن را شنيده باشيد و يا حتي راجع به آن كتاب خوانده باشيد. اختلال هويت تجزيه‌اي كه اختلال شخصيت چندگانه ناميده مي‌شود

يكي از مزمن‌ترين اختلالات تجزيه‌اي محسوب مي‌شود. بيشتر افراد خود را انساني با يك شخصيت اساسي مي‌دانند و حسي يكپارچه از خويشتن دارند ولي بيماران مبتلا به اختلالات تجزيه‌اي، حس دارا بودن يك هوشياري واحد را از دست مي‌دهند. شخص احساس مي‌كند كه فاقد هويت است يا درباره هويت خود سردرگم است و يا اينكه هويت‌هاي متعددي دارد. هر چيزي كه معمولا به انسان‌ها شخصيت واحد مي‌بخشد (مثل افكار، احساسات و اعمال يكپارچه) در افراد مبتلا به اختلالات تجزيه‌‌اي طبيعي نيست.

 

  تجزيه چيست و به چه معنا است؟

 

تجزيه به‌عنوان دفاعي در مقابل ضربه ظهور مي‌كند  كه البته منظور از كلمه ضربه در اينجا، ضربات روحي و رواني است. تجزيه در اصل يك نوع سيستم دفاعي است كه ذهن به‌صورت ناخودآگاه و بي‌آنكه ما روي آن كنترلي داشته باشيم، در پيش مي‌گيرد. دفاع‌هاي تجزيه‌اي كاركرد دوگانه‌اي دارند. اول اينكه به فرد كمك مي‌كنند در زمان وقوع ضربه خود را از آن دور كند و دوم اينكه مانعي براي گنجاندن ضربه در زندگي فرد مي‌شوند و آن را به تعويق مي‌اندازند. در اصل تجزيه وضعيتي را به‌وجود مي‌آورد كه محتويات ذهني در هوشياري‌هاي موازي حضور هم‌زمان پيدا مي‌كنند.

  چه كساني و چرا؟

 

گروهي از دانشمندان معتقدند كه اختلال هويت تجزيه‌اي بسيار نادر است و گروه ديگر مي‌گويند كه اختلال مزبور بسيار كمتر از حد واقعي شناسايي شده است. بيشتر بيماراني كه تشخيص اين اختلال را دريافت مي‌كنند، مؤنث هستند و در اصل نسبت ابتلاي خانمها به آقايان از 5 به 1 تا 9 به 1 متغير است. با اين حال اكثر پزشكان و پژوهشگران معتقدند كه آقايان در نمونه‌‌هاي باليني كمتر از حد واقعي گزارش شده‌اند زيرا به عقيده آنها بيشتر افراد مذكري كه دچار اين بيماري هستند، بيشتر وارد سيستم قضاوت جنايي مي‌شوند تا سيستم بهداشت رواني. اين اختلال در اواخر نوجواني و اوايل جواني بيشتر ديده مي‌شود و ميانگين سني در زمان تشخيص 30 سالگي است. هرچند بيماران معمولا 5 تا 10 سال پيش از تشخيص‌، نشانه‌ها را داشته‌اند. به‌نظر مي‌رسد كه اين اختلال در بستگان درجه اول مبتلايان بيشتر از جمعيت كلي ديده مي‌شود.

 علت بيماري

 علت اختلال هويت تجزيه‌اي به‌درستي معلوم  نيست، هرچند در سابقه بيماران (تقريبا صد در صد آنها) حادثه آسيب‌رسان غالبا در دوران كودكي وجود داشته است. به‌طور خلاصه مي‌توان چهار نوع عامل سبب‌ساز را نام برد:

* تجربه  يك حادثه آسيب‌رسان

* عوامل محيطي

* استعداد براي ابتلا به اختلال

* فقدان حمايت بيروني

 رويداد آسيب‌رسان معمولا سوء رفتار جسمي و جنسي در دوران كودكي است. ساير رويدادهاي آسيب‌رسان عبارتند از: مرگ بستگان يا دوستان نزديك در دوران كودكي و شاهد آسيب و مرگ بودن.

 

 

 

 بيشتر بدانيم!

  اختلال هويت تجزيه‌اي نام اختلالي است كه قبلا به اختلال شخصيت چندگانه شهرت داشت. اين اختلال، مزمن است.

 مفهوم شخصيت، القاءكننده احساس يكپارچگي در شيوه تفكر، احساس و رفتار شخص و دريافت او از خود به‌‌عنوان موجودي واحد است. افراد مبتلا داراي دو يا چند شخصيت مجزا هستند كه هر يك از آنها در دوره‌اي كه آن شخصيت خاص تسلط دارد، تعيين‌كننده رفتار و نگرش‌هاي آنان  است. براي تشخيص‌گذاري بايد حداقل دو تا از اين هويت‌ها يا حالات شخصيتي، متناوبا  كنترل رفتار شخص را به عهده بگيرند. تعداد متوسط شخصيت‌ها در اختلال هويت تجزيه‌اي بين 5 تا 10شخصيت است. اغلب در هنگام تشخيص فقط 2 يا 3 شخصيت مشهود است و ساير شخصيت‌ها در جريان مسير درمان شناسايي مي‌شوند. تعداد متوسط هويت‌هاي گزارش‌شده براي بيماران مذكر 8 و براي بيماران مونث 15 برآورد شده است كه البته هنوز اين اعداد مورد شك است و نياز به بررسي‌هاي بيشتري دارد.

 

گذر از يك شخصيت به شخصيت ديگر اغلب به‌صورت ناگهاني و نمايش‌گونه صورت مي‌پذيرد. بيماران عموما در هر وضعيت شخصيتي، از وجود شخصيت‌هاي ديگر و رويدادهايي كه در جريان تسلط آنها گذشته است، آگاه نيستند. با اين حال گاهي يكي از شخصيت‌هاي ديگر، دچار چنين فراموشي نبوده و از وجود، كيفيات و فعاليت‌هاي شخصيت‌هاي ديگر كاملا آگاه است. گاهي نيز شخصيت‌ها به درجات مختلف از وجود بعضي يا تمام شخصيت‌هاي ديگر آگاهي دارند و ممكن است با هم طرح دوستي، رقابت يا همراهي بريزند. اغلب شخصيت‌ها نام خاص را دارند و گاهي نيز يك يا چند شخصيت موجود در فرد نام كاركرد خود را دارند (مثل محافظ.) ممكن است شخصيت‌ها از دو جنس متفاوت، نژادها و سنين مختلف و از خانواده‌هايي غير خانواده اصلي بيمار باشند. شخصيت‌ها اغلب بسيار متفاوت و حتي ممكن است متضاد باشند.

 

بيماران اغلب، در معاينه هيچ نكته غيرعادي ازلحاظ وضعيت رواني ندارند به جز اينكه، درباره دوره‌هاي زماني مختلف فراموشي دارند. گاهي با واداشتن بيمار براي تهيه يك دفتر يادداشت روزانه فرد معاينه كننده  مي‌تواند شخصيت‌هاي متعدد بيمار را در اين يادداشت‌ها بيابد.

   ادامه داستان

 اين بيماران اغلب هم‌زمان دچار اختلالات رواني ديگر مثل اختلالات اضطرابي، اختلالات خلقي، اختلالات وابسته به مصرف مواد، اختلالات خواب و غيرههم هستند.

در عين حال اقدام بر خودكشي در ميان آنها شايع است.

  درمان

موثرترين رويكرد درماني براي اختلال هويت تجزيه‌اي، درمان‌هاي غير دارويي است. به كمك روش‌هاي تخصصي كه از حوصله اين بحث خارج است، اطلاعات اضافي درباره سابقه، شناسايي شخصيت‌هاي قبلا ناشناخته و تسهيل تخليه هيجاني صورت مي‌گيرد. درمان اين اختلال نياز به صبر و حوصله، دقت و زمان دارد. دارو فقط در صورت لزوم مثلا در وجود همزمان اختلال افسردگي يا اختلال اضطرابي و غيره تجويز مي‌شود. درمان داراي مراحلي است كه بايد يك به يك انجام شود و هر نوع شتاب‌زدگي در سير درمان معادل ضربه ديگري بر فرد بيمار است.‌

   سرنخ ها

 برخي حالات به نفع تشخيص اختلال هويت تجزيه‌اي است، ازجمله:

  *‌ گزارش‌هاي دگرگوني زماني، فراموشي لحظه‌اي و عدم تداوم

  * بازگويي‌ دوره‌هاي رفتاري بيمار از جانب ديگران كه خود بيمار آنها را به‌خاطر نمي‌آورد.

 * اشخاص بيمار را مورد شناسايي قرار دهند و يا به نامي ديگر بخوانند كه بيمار آنها را نمي‌شناسد.

 * بيمار ممكن است خود را به نامي ديگر بخواند و به‌عنوان سوم شخص خطاب كند.

 * كشف نوشته‌ها، نقاشي‌ها يا ديگر محصولات كاري دي و اشيايي مثل كارت هويت، لباس و غيره ميان اموال بيمار كه قابل شناسايي يا قابل توجيه نيست.

* سابقه آسيب‌هاي عاطفي شديد در دوران كوكي (معمولا قبل از پنج‌سالگي(

 

+ نوشته شده توسط ali sh در شنبه بیستم اسفند 1390 و ساعت 10:0 |